درد دل مامان
سلام جیگر مامانی

الان که دارم این مطب برات مینویسم شما تو خواب نازت هستی
، منم از این فرصت استفاده کردم و اومدم تا سری به وبلاگت بزنمو به نظرات جواب بدم . دیرو شما حالت اصل خوب نبود سرماخورده بودی
منم خیلی خیلیییییییییی نگرانتم ،آخه شما خیلی بد مریضی ،همیشه طول میکشه که خوب بشی
، ولی بدون که من و بابا امیر همیشه مواظبت هستیم و از جونمون بیشتر ازت مواظبت میکنیم تا کوچیکترین خاری به پای کوچولو ونازنازیت نره،
دیروز وقتی بابایی اومد خونه شما زیاد سر حال نبودی و امیر امیر نمیگفتی، حال باباامیرم خیلی گرفته شد
،آخه باباامیر عادت داره وقتی میاد خونه با تو بازی کنه یا بقول خودت ماچین پیپیسو دَ کنیم . حالا خدا روشکر بعد از اینکه داروهات دادم یه کمی به حال اومدی
. عزیز دلم اومیدوارم هر چه زودتر خوب بشی ماروهم از این نگرانی دربیاری وخونه کوچیک ما رو از عطربودنت پر کنی آخه نمیدونی که وقتی شما سرحالی چقدر به ما انرژی میدی .عزیز دلم زندگی ما با تو کامل شده و ما هم از این بابت خوشحال و خدای بزرگ ومهربان رو شاکریم که فرشته ای مثل شما رو بهمون هدیه داده.

عشق زندگی مامان و بابا فعلا با بای 



درد دل مامان 
